ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

34

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

« اى فرماندهان سپاه كوفه ، اى فتنه انگيزان من آن مرد قريشى امين و گرامى و داراى آثار رخشان و شير ژيان ثابت قدم هستم . شما را ضربه مى زنم و حال آنكه ابا حسن را نمى بينم و اين براى من اندوهى گران از اندوههاست » . على عليه السلام خنديد و گفت : دروغ مى گويد كه او به جايگاه و مقام من داناست ، داستان او همان مثلى است كه آن مرد عرب گفته است كه « در حالى كه مى بينى جامه‌يى را كه پاره نيست وصله مى زنى » ، اى واى بر شما شما را به خدا و به جان پدرتان سوگند ، جايگاه او را به من نشان دهيد تا از سرزنش خلاص شويد . محمد بن عمرو بن عاص هم در مورد خود چنين مباهات كرده و سروده است : « اگر « جمل » [ نام معشوقه ] روزى شاهد مقام و پايدارى من در جنگ صفين باشد گيسوانش سپيد خواهد شد . در آن بامدادى كه عراقيان همچون موجى از درياى به خروش آمده هجوم آوردند . . . » نجاشى شاعر در ابيات زير از على عليه السلام و كوشش او در جنگ ياد كرده و گفته است : « على را چنان مى پندارم كه از كار باز نخواهد ايستاد تا هنگامى كه حقوق خداوند و احكام او بر پا و پرداخت شود . . . » نصر گويد ، عمر بن سعد از شعبى نقل مى كرد كه مى گفت : به نجاشى خبر رسيد معاويه تهديدش مىكند خطاب به او چنين سرود : « اى مردى كه دشمنى خويش را آشكار ساخته‌اى ، براى خويش هر كارى كه مى توانى انجام بده و هر چه مى خواهى بكن ، مرا همچون اقوام ديگر كه با فريب بر آنان پادشاهى مى كنى و فرمانبردارند مپندار ، من از كينه‌اى كه در سينه نهان داشتى آگاه نبودم تا آنكه سواران و مسافران و بيم دهندگان پيش من آمدند . اگر مى خواهى با افراد گرامى در مجد ايشان همچشمى كنى دست بگشاى تا خير پراكنده شود و بدان كه على نيكمردى است از گروهى بلند مرتبه كه هيچ بشرى بر آنان برترى نمى يابد . . . » گويد : چون اين ابيات نجاشى به معاويه رسيد گفت : چنين مى بينم كه به ما نزديك شده است . نصر گويد : عمر بن سعد ، از محمد بن اسحاق براى ما نقل مى كرد كه مى گفته